بیزدن دگیل
چؤرگيمه "نان" سوْوليين
آيران نيمي "دوْغ" ايليين
ياد قوْمودور
بيزدن دئيير.
الده خنجر قان قان ديين
باش كسديرن
دۇستاق قۇرآن
اجنبيدير
بيزدن دئيير.
تۆرك خالقينا "آذر" ديين
آنا ديليني بيلميين
بابكي "كافر" آدلييان
يالانچيدير
بيزدن دئيير.
هئچ بير قاريش تاريخي يوْخ
منم منم ديين يازيخ
داغا داشا چالير اؤزون
كۆروش اوْغلو
بيزدن دئيير.
بيز تۆرك خالقي
تؤمروس اوْغلو
بؤيوك وطن آزربايجان
تۆرك دۆنياسين "اينكار" ائدن
پارس قۆمودور
سايين وئبلاقچي:
گؤرونير منيم وئبلاقمدا اولان مطلب سيزي ناراحات ائديبدور " من توركم -آذري يوخ"سبب ندي ؟ من كي بيلمه ديم .
آمما بوني بيليرم كي حاممي اينسانلار آزادير اوز نظرين يازسين و بو يازيچي هركميسه اولابيلر، تورك ، آذري يا آذري آريايي ، و حتتا شوونيزم فارس ، هئش بوندا ايجبار يوخدور ، بون مسئله تورك تاريخينده چوخ گؤرونيبدير ، بيرسي كسروي جيره خوار اولوب اوزين آذري آريايي تانيتديريب يا محمود افشار قارينچي اولوب،فارس شوونيزمين كولكه سينده كيفرلي حيات تاپماقتان اوتور هر يالانا ال آتيب.
آمما داهاسي پيشه وري اولوب تورك حكومتين ياراديب و تورك ديلين رسميته تانيتديريبدير، او بيرسي ده فريدون ابراهيمي اولوب اوز آنا دوغما يوردونا قوربان ...
بابك كيمي دور ، قولاريني چيرمالا هي هي
تورك ائللريني يغماقا ، تونقال قالا هي هي ...
سايين وئبلاقچي:
منده بوني ياخچي بيلرم كي "آذري" بير كلمه دير كي شوونيزم طرفيندن ايكي حالته ايشله نير:
1 - ديل و دانيشيق(لهجه اي از زبان فارسي)
2 - مليت و قوميت.(منسوب به آذربايجان، اهل آذربايجان)
سايين وئبلاقچي:
بوني قبول ائتمك لازيمدور هر ايكي حالتده بو سؤز غلط دير چونكي بونون آرخاسيندا چوخ هدفلر واردور.
مثال ايچون:
بيزيم بعضيله ريميزه تحميل اولموش سؤزدور و بير ابزاردي كي فارس ميللييت چي لري تورك خالقينا توهين و تحقير ائلمكدن اوتور و تورك دونياسينين آراسينا فاصيله سالماقا جهت ياراديبلار...
باخ ، تورك اوشاقي اوز ديلينده تحقير ايچون "توركي جوك" بونا و اونا SMS يوللويور سوروشاندا بونئدير جاواب ده يئر من آذريم تورك كي ده ئره م ؟؟؟
سايين وئبلاقچي:
بو او هدفدير كي پان فارسيسم ايسته ير(رضا خان نوچه لري) ، بولار ياخچي بيليرلر كي هئش ملتي آرادا آپارماق اولماز اگر او ملتده فرهنگ اولسا، ديل اولسا ، دانيشيق اولسا ، پس اوول هدفلري بيزيم فرهنگي ، ديلي ، دانيشيقي آرادا آپارماقدور ...
سايين وئبلاقچي:
بو مورود دا چوخ يازماق اولار آمما قيسسا ده مه لييم كي :
اولينجي حالت اگر سيزين نظرده اولسا، سيز بويوروز بو ديل هاردادير و كيملرين يازيسي پوزيسي دير؟چوخ سئويرم آنلايام و ايستفاده آپارام .! بو نئجور فارس لهجه سي دير كي فارسلارين يازيچيلاردا اوني آنلاميلار مثه لن اوستاد " شهريار "ده يئر منيم حيدر بابا سؤيمي اوخوماقاجاق چوخ فارس سؤيچيلري "جمالزاده – بهار ..."توركي (آذري ده مير)ديلين اورگه شيرديلر.
و يا اگر ايكيمجي، مورد نظرده دير "آذري" يوردو هاردادير سرحدين مشخص بويوروز، هانسي تاريخده يازيليب " آذري" همان آذربايجان دير؟ و بيز آذري ده مكدن منظوريميز آذربايجاني اولماق معلوم اولونور . آزربايجان بيرده دير و اونون اوتاي ، بوتاي يوخودور و شرق و غربده بيزيم آنا دوغما يوردوموزا ياراشماز ، آزربايجان ناقص كلمه لرله ، فيكرلرله تانيمماز ، آزربايجان ، آزربايجان دور نه چوخ و نه آز.
بو گون بيزيم هر زاماننان چوخ وظيفه ميز آغيردير كي بو كيفر و اورك قالخيدان ياماغي كي ياغيدانلاردان بيزيم ديل و تاريخيميزه ياپيشديريبلار اوزيميزدن آيريب يه سينه قايتاراق ، آزربايجانين بوجور كيفسيميش ياماقلارا ايحتياجي يوخدور.
منيم سؤزيم بودور ، گل بو كلمه ني ياددان چيخاد داها بسدير بير يتيم اوشاق كيمين بوجاقلاردا گيزله نيب و شوونيزم فارسلارين يوموروقلاري باشيميزدا ويژلداسين و اولارين يالانچي تئورسيننرين سؤزي بيزلري ايري يوللارا آپارسين.
من ايفتخار ائليرم كي توركم و وطنيم گؤزل آزربايجان دور ، هئش واخت "آذري" ده يرم، مني باخيشلا ده ميرم ، من بير توركم نسيمي تايفاسيندا، سن هر كيمسه اولوسان اول.
گؤز ياشلاري آخار قالماز
زولم آغاجي كولكه سالماز
من يانماسام ايشيقلانماز
اوجاقلاريم
اوبالاريم
هاراي هاراي يولداشلاريم.
ژان پل سارتر:"هنگامي كه ملتي انتخابي جز انتخاب مرگ خود ندارد و هنگامي كه از ستمگران هديه اي جز نا اميدي نمي برد ديگر چيزي ندارد كه از دست بدهد".
ميلان كوندرا :" نخستين گام براي از ميان برداشتن يك ملت، پاك كردن حافظه آن است. بايد كتابهايش را، فرهنگش را، زبانش را از ميان برد. بايد كسي را واداشت كه كتابهاي تازه اي بنويسد ، فرهنگ جديدي را جعل كند و بسازد، تاريخ و زبان جديدي را اختراع كند ، كوتاه زماني بعد ملت آنچه هست و آنچه بوده را فراموش مي كند. دنياي اطراف همه چيز را با سرعت بيشتري فراموش مي كند".
مثل فرانسوي :" بچه اي كه زبان مادريش را نمي داند وحشي است."
مروري كوتاه بر ناسيوناليسم افراطي ايراني
مروري كوتاه بر ناسيوناليسم افراطي ايراني
به وجود آمدن تفكر ناسيوناليسم افراطي ايراني كه اساس آن بر بنيان باستانگرايي بوده و متعلق به دوران تجددخواهي در ايران بود، سرآغاز ستم ملي بر عليه ملل ساكن ايران مي باشد.
نظريه پردازان ناسيوناليست ايراني با اتكاء بر تاريخ باستان و نژاد موهومي آريايي وتعريف فرهنگ و زبان ملت فارس به عنوان فرهنگ و زبان معيار، اقدام به نابودي هويت ملل بيگانه ترك و عرب (به زعم آنها) كردند.
«... نظريه پردازان اين تفكر چنان به افراط گراييدند كه سخن از "نژاد پاك آريايي" راندند و بر زبان و ادب پارسي به عنوان تنها ستون فرهنگ ايراني تاكيد گزاف ورزيدند. ... آنان حفظ و استمرار فرهنگ و ميراث تمدني ايران را در گرو التزام به انديشه اي مي انگاشتند كه اركان آن عبارتند از:
1. فرهنگ ايران باستان
2. نژاد آريا و زبان فارسي
3. حذف و استحاله فرهنگ هاي قومي و محلي
4. التزام به معيارهاي فرهنگ و تمدن غربي
5. مقابله با اسلام [و گرايش به دين زرتشتي] » (گفتارهايي درباره زبان و هويت، به احتمام حسين گودرزي، نشر موسسه مطالعات ملي، ص 102)
در اين رابطه دكتر كچويان معتقد است:
"هويت باستاني يا ناسيوناليستي كه به غلط تا امروز مترادف هويت ملي ايراني مطرح مي شود. بر ساخته اي مفهومي از هويت ايراني در دوره اول پيدايش مسئله هويت در ايران است. متجددين از همان آغاز با اين مغالطه طرح خود را با عنوان طرح ملي و بومي جا مي انداختند." (تطورات گفتمان هاي هويتي ايران، دكتر حسين كچويان، ص 88)
همچنين در رابطه با ستيزه جويي با ساير ايرانيان غير فارس در گفتمان هويتي ناسيوناليستها دكتر كچويان معتقد است:
"... ريشه خصومتي تازه را با اعراب به عنوان «ديگري» جديد ايرانيان پي ريزي كردند كه تا هم اكنون نيز بر بعضي ذهنيت ها يا سياست ها حاكم است"(تطورات گفتمان هاي هويتي ايران، دكتر حسين كچويان، ص 90)
البته دكتر كچويان در اينجا از "ديگري" دگري كه در گفتمان هويتي ناسيوناليستها وجود دارد نامي نبرده اند و آن "ديگري" تركان ايران مي باشند. چنانچه اين مطلب به وضوح از سخنان آخوندزاده و محمود افشار مشخص مي باشد:
« "خود" آن است كه به زبان پارسي، يعني زبان ملت ايران سخن گويد و «غير» و «بيگانه» كساني را در بر مي گيرد كه به لسان عرب و يا كلام تركان گفت و گو مي كنند.» (آخوند زاده) و بدين ترتيب تركان و اعراب "ديگران" هستند كه از دايره
ايرانيت بيرون رانده مي شوند.» (تبارشناسي هويت جديد ايراني، محمد علي اكبري، انتشارات علمي فرهنگي، ص 66)
«مطلب از دو حال خارج نيست يا اذربايجاني ايراني هست يا نيست اگر هست ترك نميتواند باشد ... »( محمود افشار، يگانگي ايرانيان و زبان فارسي، ماهنامه آينده شماره 2 سال چهارم ابان 1338)
و چنين نگرش هايي نسبت به ايرانيان غير فارس بود كه سبب ايجاد تفكرات استقلال خواهانه و ظهور شعور ملي در ميان ملل ساكن ايران گرديد.
«... شكل گيري جنگ هاي داخلي و اقدامات تجزيه طلبانه و تشديد مصائب گوناگون اجتماعي ... . ناسيوناليسم ايراني پهلوي يا باستاگرايي آريايي حاصل چنين شرايطي است.» (تطورات گفتمان هاي هويتي ايران، دكتر حسين كچويان، نشر ني، چاپ سوم، ص 92)
اما ناسيوناليستهاي افراطي ايران امروزه بدون هيچ توجهي به دلايل داخلي تفكرات استقلال خواهانه بدون تعقل صحيح در اين رابطه، صرفا بر عوامل خارجي از قبيل حمايت هاي اسرائيل و آمريكا و يا تركيه و آزربايجان! تاكيد مي كنند و هويت طلبان را متهم با همكاري سرويس هاي اطلاعاتي بيگانه مي كنند.
در رابطه با عوامل موثر در به وجود آمدن تفكر باستانگرايي در ايران دكتر كچويان عقيده دارد:
" ... البته در شكل دهي به ايدئولوژي باستانگرايي، جريانها و گروه هاي مختلفي نيز به جز منورالفكرها نقش داشتند. زرتشتيان هند و مستشرقين از جهات متعددي از جمله توليد مواد اوليه فكر يا منابع نمادين لازم در اين كار نقش اساسي به عهده داشتند."(تطورات گفتمان هاي هويتي ايران، دكتر حسين كچويان، ص 95)
همچنان كه در اين خصوص نقش استعمار و سازمان هاي يهود نيز اخيرا كم و بيش مشاهده شده است.
(اشاره به مقاله فارس نيوز در رابطه با جديد ساخت بودن پاسارگاد و نظرات ناصر پور پيرار در اين رابطه. از زرتشتيان هند نيز مي توان به اردشير ريپورتر رئيس سازمان مخفي اطلاعات بريتانيا در ايران اشاره كرد)
ريشه فاشيسم و راسيسم در مكتب پان ايرانيسم
يكي از ويژگيهاي عيان فاشيسم كه بر ناسيوناليسم افرطي استوار است، نژاد پرستي مي باشد. فاشيسم بر پايه ساده انگارانه، شعار دادن و ملامت كردن «آنها» به طور كلي «بيگانه» در مقابل «ما» رشد مي كند. اين خصيصه مكتب فكري فاشيسم را متوجه انحصارگرايي مي كند. فاشيسم واجد خصلت تقسيم كردن مردم يا ملت ها به دو دسته آشتي ناپذير است، يعني به «آنها» و «ما».اين دوگانگي ريشه اش به يك نوع ارزش گذاري بر مي گردد.«آنها» نه متفاوت از ما، بلكه پايينتر از «ما» هستند. اين خود نمايانگر خصيصه نابرابري در فاشيسم است. نابرابري كه از درون آن نژاد پرستي بيرون مي آيد. كوين پاسمور در كتاب فاشيسم مي گويد: "تحقق هدف همگن سازي نژادي در عمل ساده نيست و مستلزم اجبار فوق العاده زياد و پشت پا زدن به همه ارزش هاي دموكراتيك است. حتي اقدامات رژيم نازي در اين باره هم نتايج ضد و نقيضي در پي داشت ... آنها باز هم موفق نشدند آلمان را از نظر نژادي همگن كنند." در كل مي توان گفت، فاشيسم برابري ملت ها را به رسميت نمي شناسد. در مورد مكتب پان ايرانيسم و نگاهي به طرز فكر بنيان گذاران آن نيز، ميتوان به آساني به فاشيستي بودن اين مكتب برد.
نخستين كوشش براي ارائه تعريفي از «خود» و «ديگري» در سطح ملي در ايران از راه بازشناسي زبان و تاريخ، به ميرزا فتحعلي آخوند زاده بر مي گردد.آخوندزاده كه مي توان او را يكي از تغذيه كنندگان فكري بنيان گذاران مكتب پان ايرانيسم ناميد، دقيقا به اين تقابل «ما» و «آنها» در نوشته هايش اشاره كرده است. "«خود» آن است كه به زبان پارسي، يعني زبان ملت ايران سخن گويد و «غير» و «بيگانه» كساني را در بر مي گيرد كه به لسان عرب و يا كلام تركان گفت و گو مي كنند." و بدين ترتيب تركان و اعراب «يگران» هستند كه از دايره ي ايرانيت بيرون رانده مي شوند.همچنين محمود افشار از بنيان گذاران اين مكتب چنين گفته است:" ...مطلب از دو حال خارج نيست يا اذربايجاني ايراني هست يا نيست اگر هست ترك نميتواند باشد."(يگانگي ايرانيان و زبان فارسي، ماهنامه آينده شماره 2 سال چهارم ابان 1338 هجري شمسي)و به آساني مي توان تقابل «ما» (ايراني، فارس!) و «آنها» (ملت ترك) را در اين گفته محمود افشار ديد.همچنين بازگشت به «سره نويسي» و «بر انداختن كلمات بيگانگان» از زبان فارسي نيز نوعي بازتوليد تقابل «ما» و «بيگانه» در نگرش بنيان گذاران اين مكتب مي باشد. چرا كه لسان عرب و ترك، لسان «بيگانه» و لسان «فارسي» لسان «ما» و لسان ايراني شناخته شده است.و بدين گونه پايه هاي فاشيسم فارس با تقسيم ساكنان ايران به «آنها» و «ما» و ملامت كردن و كوچك شمردن «آنها» (ترك و عرب) در مقابل «ما» به وجود آمد. و همچون رژيم نازي كوشش هاي فراواني شد تا يك نژاد خالص ايراني-آريايي به وجود آيد. همچنان كه در سخنان پيروان اين مكتب، سخن از نژاد ايراني هميشه وجود دارد و با انواع و اقسام ابزارها (تاريخ و آزمايشات ژنتيك) سعي در اثبات اين نوع نگرش دارند. (مراجعه شود به آزمايشات ژنتيك روي ام تي دي ان اي (دي ان اي ارث رسيده از مادر به فرزند) ايرانيان (و نه دي ان اي واي كروموزوم، ارث رسيده از پدر به فرزند) آن هم به دليل اينكه نسل پدري به علت تهاجمات گسترده بيگانگان نمي تواند نشانگر وجود نژادي به نام ايراني باشد!!!) و چنين است كه يك ديدگاهي فاشيستي و نژادپرستانه در ايران به وجود آمده است كه براي توجيه وجود نژادي به نام ايراني-آريايي و همگن سازي ملل ساكن ايران دست به هر آزمايش و حتي عملي مي زنند.قابل ذكر است، معمولا همگن سازي نژادي با ژنوسايد تحقق مي يابد. اما در مورد ايران با توجه به كثرت «آنها» در مقابل «ما» هيچ وقت ژنوسايد فيزيكي ممكن نبوده است و لذا بنيانگذاران و پيروان اين مكتب به سوي ژنوسايد هويتي «آنها» كشيده شدند..
گفتمان هويتي تجدد گرايانه در ايران
گفتمان هويتي تجددگرايان براي ايجاد يك سيستم دولت – ملت، در دوران پهلوي اول به گفتمان هويتي غالب تبديل شد و تجدد طلبان در گفتماني كه عرضه كردند، خواهان همسان سازي و همشكلي تمام ساكنان ايران و فارسيزه سازي آنها شدند. و از آن زمان تاكنون گفتمان غالب در ايران مي باشد. اگر چه در اوايل به نظر مي رسيد انقلاب 57 با ارائه تز امت گرايانه اسلام نقطه پاياني به اين نوع گفتمان كه بر پايه انكار و حتي امحاء هويتهاي ملي محلي در ايران بود، باشد. اما چنين نشد و همان سياستها با شدتي متفاوت ادامه يافت.
اما حقيقت اين است كه ملت سازي مستلزم امحاي خرده هويت ها نيست. و "روند ملت سازي مستلزم تعريف مجدد هويت هاي خرده ملي و شكل گيري هويت ملي بزرگتر است. براي دسترسي به اين مهم، لزومي به نابود كردن هويت هاي كوچكتر نيست. ..."(1)
نظر دكتر شريعتي در رابطه با خودآگاهي و استحمار
چند وقت پيش بنا به دلايلي به نظرات دكتر شريعتي در رابطه با "خودآگاهي و استحمار" علاقهمند شده و مطالبي در اين خصوص مطالعه كردم. جالب اين بود كه اين نظرات دكتر اگر چه در رابطه با نگرش غربيها نسبت به مسلمانان و مخصوصا ايراني ها بود. اما با اندكي دقت مي توان به خوبي دريافت، اين سخنان توصيف كننده امروز يك فرد آزربايجاني مي باشد!
فردي كه خود را در بحران هويتي گم كرده، فردي كه به افتخارات، به ادبيات، به زبان و تاريخ و ارزش هاي خود پشت كرده و به داشته هاي ديگري افتخار مي كند!
فردي كه در مقابل توهين ها و تحقيرها، نه تنها عكس العملي نشان نمي دهد، بلكه خود نيز به دامن او پناه برده و حتي در اين راه از او پيشي مي گيرد!
... " اول مذهبمان، ادبياتمان، فكرمان، گذشته مان، تاريخ مان و اصلا نژادمان را، و همه چيزمان را چنان تحقير كردند، و ما را به قدري آدم هاي دست دوم حساب كردند، كه ما نشستيم خودمان، خودمان را مسخره كرديم.
در عوض خودشان را آنقدربرتر و بالاتر و عزيزتر نشان دادند، به ما باوراندند، كه ما تمام تلاش و دعوت و آرزو و مبارزه مان براي نوكري فرنگ [فارس] شد، تا اين كه اداي آنها را دربياوريم، شبيه به آنها حركت كنيم، حرف بزنيم، راه بريم! حتي تحصيل كرده دانشمند ما از اين كه زبان فارسي [تركي] را از ياد برده، افتخار مي كند، ...
آدم اين قدر دربي شعوري افتخار بكند، در ندانستن، در فراموش كردن؟! خيلي عجيب است؛ نه اين كه در فرا گرفتن زبان فرنگي [فارسي] افتخار بكند؛ در اين كه زبان خودش يادش رفته و بعضي چيزها را نمي داند، افتخار مي كند! تا اين حد عاجز و ذليل! اين كه ديالكتيك «سوردل» است، ديالكتيك سوردل ديالكتيك بچه است. بچه وقتي كه مادرش ميراندش، دعوا و تحقيرش مي كند، ناراحت است و براي اين كه از حمله هاي مادر در امان بماند، به خود مادر پناه مي برد؛ اين ديالكتيك سوردل است!
نژاد برتر، ملت برتر، و حتي آدم برتر، براي اينكه قوم و ملت يا آدمي را به زير مهميز قدرت و تسلط خويش بكشد، تحقيرش مي كند. به قدري مذهبش را، ايمانش را، فكرش را، شخصيت هايش را، گذشته اش را، همه چيزش را تحقير مي كند، كه او براي اين كه از مسير تهمت ها و تحقيرهاي او، از جايي كه هميشه به وسيله او تحقير مي شود، فرار كند، به دامن خود او پناه مي برد، و خودش را به شكل او در مي آورد، كه ديگر در مسير تهمت هاي او نباشد.
...
اين ها همه، به خاطر اين است كه ايمان به خويشتن را، عوامل گوناگون، از آدم مي گيرد، و تنها چيزي كه ايمان به خويشتن را براي آدم فراهم مي كند، «خودآگاهي» است، يعني، در مرحله اول من بفهمم كه مربوط به چه نژادي، به چه مليتي، به چه تاريخي، چه فرهنگي، چه زباني، چه ادبياتي هستم، و به چه افتخارات، نبوغ ها، ارزش هايي وابسته ام. اين يك بازگشت به «خودآگاهي» است. ... (خودآگاهي و استحمار، دكتر علي شريعتي)
گوزل بویاتیلار
102- دومانلي داغلار گويلوم
نيسکيللي باغلار گويلوم
نه آچيلار،نه گولر
هميشه آغلار گويلوم
103- غوربته دوشدو يولوم
دوشمن آليب ساغ- سولوم
ائلدن آيري دوشه لي
بو خوولانيبدي قولوم
104- من عاشيق آه و زاردا
جانيم درتده آزاردا
او گوندن کي قول اولدوم
ساتيليدم هر بازاردا
105- فلکين داد اليندن
اولماديم شاد اليندن
يامان يئرده ييخيليدم
توتمادي ياد اليمدن
106- سو تک آرخا دولانديم
ساپ تک چارخا دولانديم
ظاليم فلک اليندن
قورخا -قورخا دولانديم
107- باهاسيز داشدي دونيا
چوروک آغاجدي دونيا
کيمه دئييم درديمي
بوتون قان ياشدي دونيا
108- یاریما اولسون سلام
قوی کی دییم بی کلام
ایستییرم من سنی
ایسته منی والسلام
آنا دیلیم اولن دگیل باشقا دیله چونن دگیل