امروز صبح وقتی از سر بیکاری یک دوری توی وبلاگها زدم، در وبلاگ آدرس

 http://no-lie.blogfa.com/

 مطلبي رو ديدم كه با نوشته پست قبلي من همخواني داشت. صد البته

 من بیسواد، خودمو با آن نويسنده مقايسه نميكنم! چونكه من ريزه-ميزه‌تر

 از اينجور حرفام. اگر فرصت داشتيد به اين وبلاگ سر بزينين. اگر نخواستيد

 هم بمن چه ...............

                                                               خدا نگهدار

 

    از بهرام باقري: به جناب ایرانپرست! تو قطعا دوستدار موطن نيستي،


 اگر بودي
به ديگر وطن‌ها و آدمهاي این دنيا و حتی آن دنیا بي احترامي


 نميكردي. و اصل
مطلب: اينكه من يك آدم خيلي‌خيلي معمولي هستم،


 خدا
را شكر نه مثل تو عقده !!! بي‌پدري !!! دارم و نه مثل تو بي اصل و


 نسب
هستم كه بخواهم براي خودم پدر قلابي و نژاد قلابي پيدا كنم!.


 پدربزرگي داشتم تا همين چند سال پيش با كار شاطري مشغول بود.


 خودش ميگفت: زماني كه با خانواده‌ از روستا به شهر كوچ كرده هيچ


 كاري غير از كشاورزي بلد نبوده. چندتا دوستانش بهش ميگن: بالاخره


 اين پولي را كه از ده  آوردي يك روزي تمام ميشود!، خوبه  براي خودت


 كاري و شغلي درست كني. يكي از دوستانش بشوخي بهش ميگه:


 تو كه توي روستا در پختن نان به خانمت كمك ميكردي! يك نانوايي براي


 خودت دست‌وپا كن!. بعد از مدت كوتاهي پدر‌بزرگم در محيط بازار تهران


  به خوشنام‌ترين و خوش‌سليقه‌ترين نانواي آن زمان تهران تبديل ميشه.


 بعد از سالها كه پدر‌بزرگم  توانايي جسمي لازم  براي  امور نانوايي  را


 نداشت پدرم آن دكان را به يك عمده‌فروشي و پخش چيني‌آلات تبديل


 كرد. بعد از فوت پدرم آن مغازه را كه به اصطلاح در ناف بازار بود و خانه


 دراندشت پدري را كه از پدر بزرگمان به ارث رسيده بود را فروختيم و


 براي هر كدام از ورثه خانه‌اي كوچولو، محل کسب و کار آبرومندانه‌ای


 برپا كرديم. خوشبختانه شجره‌نامه‌اي داريم كه شناسه پشت‌در پشت


 اجدادمان در آن ثبت شده،  نشان ميدهد، همگي روستايي‌زاده‌هايي


 بودند فقير و زحمتكش و سالم. به اين ترتيب مثل تو عقده بي‌پدري و


 بي‌نژادي !!! نداريم !!. و مثل تو!!! نيازي به پر كردن جاي خالي آنها!! و


 آن خلع ها!! با اسمهاي واهي هم نداريم!! ضمنا طبق شواهد-مدارک


 موجود اجداد ما ترکي بلد نبودند ( این رو محض اطلاع تو میگم. وگرنه


 اگر بلد بودند یا نبودند  تفاوتی نداشت) پس لطف کن! منو درگیر جنگ 


 اجداد قلابی و ساختگی مغز مایوب رضا آلاشتي(پلشتي!) و پرداخته


عقده ای‌های مثل خودت نکن. 

                                                               در پناه تويوتا !!





نوشته شده در شنبه چهارم تیر 1390ساعت 11:13 توسط بهرام باقري