دیو در شاهنامه فردوسی
دیو کیست
یکی از دلایل سکوت پژوهشگران آریائیست در باره تمدن ماننا آن است که ماننایان در آن دوران مالک یکی از پیشرفته ترین تمدنهای منطقه شرق نزدیک بودنند. حال اینکه ده طایفه پارسی که در آن دوران به فلات ایران در آمدند کاملا عقب مانده بودند.
توضیح در باره این دو تمدن که به لحاظ سطح پیشرفت کاملا با هم تفاوت داشتند به نفع آریائیزم نبوده ولی با سکوت در باره تمدن ماننا و با مبالغه در بزرگنمایی تمدن ده قبیله پارسی» منسوب نمودن دستاوردهای فرهنگی مانناییان به اقوام آریایی میسر می شد و چنین نیز شده است. لیکن واقعیت را نمی توان برای همیشه در زیر پرده تزویر ودروغ پنهان نمود.
طوایف پارسی چند قرن پس از ورود به فلات ایران بر ماننایان و مادیها (تورکان) که مدتها پیش از آنان» تمدنی متعالی در این منطقه برآورده بودند (در قتل عام وحشیانه پورین) غلبه کرده و دستاوردهای فرهنگی آنها را تصاحب نمودند. لیکن مرور زمان پرده از روی حقایق گشود.
بخشهای نخست شاهنامه فردوسی مربوط به شاهان سلسله پیشدادی- که از سلسله های افسانه ای پارسیان است- می باشد. این سلسله افسانه ای مربوط به دوران نخستین ورود پارسیان به فلات ایران است. دانسته است که پارسیان به تقریب دو قرن پس از ورود به فلات ایران در قرن نهم ق.م (از ساکنان محلی منطقه) خط و کتابت آموخته و نخست به زبان ایلامی و سپس در دوران امپراطوری ماد به زبان خود کتیبه نقر کرده اند.
در افسانه های مزبور شاهان پارسی در عهد پیشدادیان خواندن و نوشتن می آموزند. بنابراین دوران برآمدن سلسله پیشدادیان » قرن نهم تا هفتم قبل از میلاد بوده است.
حال بینیم که اولین شاهان پیشدادی در شاهنامه چگونه ترسیم شده اند؟ کیومرث اولین شاه پیشدادی در کوه مسکن می گزیند و پوست پلنگ می پوشد:
کیومرث شد بر جهان کدخدای نخستن بکوه اندرون ساخت جای
سر بخت و تختش برآمد بکوه پلنگینه پوشید خود با گروه
کیومرث برای خود و قومش در کوه مأمنی می سازد و همه پوست پلنگ می پوشند چرا که هنوز تربیت نیافته اند یعنی هنوز نمی دانند که خوراک و پوشاک رسمی چیست.
از او اندر آمد همی پرورش که پوشیدنی نو بود نو خورش
کیومرث در جهان دشمنی نداشت » مگر اهریمن بد ذات و حیله گر » این اهریمن دیو بچه ای داشت.
به گیتی نبودش کسی دشمنا مگر بدکنش ریمن آهرمنا
یكی بچه بودش چو گرگ سترگ دلاور شده با سپاه بزرگ
سپه کرد و نزدیک او راه جست همی تخت و دیهیم کی شاه جست
کیومرث جز این اهریمن بد ذات و حیله گر دشمنی نداشت. این اهریمن بچه ای داشت چون گرگ سترگ که سلحشور و دلاور بود و سپاهی بزرگ داشت. او لشگری آراست و در صدد به دست آوردن تاج و تخت کیومرث برآمد.
کیومرث با مشاهده اوضاع به فکر چاره می افتد» موضوع به گوش سیامک پسر کیومرث می رسد و سیامک برای نبرد با دیوها مهیا می گردد. لیکن در اینجا اوضاع غیر طبیعی و عجیبی وجود دارد » چرا که دیو وحشی همه چیز لازم برای دولت و حکومت اعم از لشگر منتظم « سلاح » لباس رزم و ... را دارد ولی کیومرث شاه هیچ یک از اینها را ندارد. سیامک بدن خود را با پوست پلنگ می پوشاند و با تن برهنه با دیو می جنگد.
بپوشید تن را به چرم پلنگ که جوشن نبود و نه آیین جنگ
پذیره شدش دیو را جنگ جوی سپه را چو روی اندر آمد به روی
سیامک بیامد برهنه تنا بر آویخت با پور آهرمنا
(سیامک بدن خود را با پوست پلنگ پوشاند» زیرا جوشن برای رزم نداشت. او اصول و قواعد جنگ را نمی دانست. سیامک چون عقب مانده بود با سپاه دشمن روبرو شد برهنه به میدان آمد و با پسر اهریمن در آویخت)
اوضاعی بسیار عجیب و متناقض ترسیم می شود. شاه و پسرش » نه لباس» نه سلاح و نه جوشن(لباس) رزم دارند» لیکن دیو وحشی همه اینها را دارا است. این چگونه شاهی است و آن چگونه دیوی؟
اقوامی که در قرون نهم تا هفتم قبل از میلاد در مجاورت طوایف پارسی در نواحی پارس و کرمان می زیستند و کم و بیش با آنان ارتباط داشتند عبارت بودنند از ایلامیان،گوتيان - لولوبيان و ماننايان . بنابراين اهريمني كه دشمن كيومرث بود و نيز ديوي كه سيامك با او پيكار مي كند ،در واقع همان اقوام اخيرالذكر بوده اند كه از چند هزار سال پيش از آن دولت ، سپاه ، هنر ، تكنولوژي و فرهنگي پيش رفته داشته اند . بنابراين در افسانه پارسيان ، حقيقت به كلي واژگونه انعكاس يافته و آنان ايلاميان و ماننايان و ... را "ديو" و طوايف بدوي و عقب مانده خود را حاكم قلمداد نموده اند.
سومريان ، ايلاميان،گوتيان و لولوبيان و... از چند هزاره پيش از در آمدن پارسيان به فلات ايران آتش را مي شناختند و از آن استفاده مي كردند. حتي از هزاره دوم قبل از ميلاد نطفه هاي زرتشتي گري كه با آتش مرتبط بود در ميان ماننايان بوجود آمده است.
ليكن، هوشنگ پسر سيامك گويا از جرقه اي كه از برخورد دو سنگ چخماق ايجاد ميشود، آتش را كشف ميكند و در واقع پارسيان آتش را نيز بوسيله ايلاميان و گوتيان و لولوبيان شناخته اند و بدين سان در زمان كيومرث با استفاده از آتش "نو خوروش" يعني غذاي جديد درست كرده اند.
برآمد به سنگ گران سنگ خرد همان و همين سنگ بشكست گرد
فروغي پديد آمد از هردو سنگ دل سنگ گشت از فروغ آذرنگ
جهاندار پيش جهان آفرين نيايش همي كرد و خواند آفرين
كه او را فروغي چنين هديه داد همين آتش آنگاه قبله نهاد
بگفتا فروغيست اين ايزدي پرستيد بايد اگر بخردي
(سنگ كوچكي به سنگ بزرگي برخورد، هر دو سنگ بشكست و جرقه اي پديد آمد كه دل سنگ از روشنايي آن به رنگ آتش درآمد..... شاه در برابر جهان آفرين كه چنين آتشي را به او هديه داده بود، نيايش نمود، سپس همين آتش را قبله گاه خود ساخت و آنرا نور ايزدي خواند كه بايد پرستيده شود.)
هوشنگ همچنين براي قوم خود كه لباس نمي شناسد، از پوست حيوانات گوناگون لباس و پوشش درست ميكند:
ز پويندگان هر چه مويش نكوست بكشت و بريشان برآهيخت پوست
چو روباه و قاقم، چو سنجاب نرم چهارم سمور است كش موي گرم
برين گونه از چرم پويندگان بپوشيد بالاي گويندگان
(از چهارپاياني كه داراي موهاي زيبا بودند بكشت، پوستشان را كند و بدين ترتيب براي كساني كه از پوست اين حيوانات صحبت مي كردند لباس فراهم ساخته و بر آنان پوشاند.)
تمام اشياء و لوازمي كه براي فرهنگ متعالي ضروري بود چندين هزاره پيش از دوران مورد، بحث، بوسيله اقوام التصاقي زبان(توركي) سومري، ايلامي، هوري و .... پديد آمده و در سر تاسر شرق نزديك و حتي مصر منتشر شده و از طريق جزيره كرت به اروپا راه يافته بود. گر چه فردوسي كشفيات مورد اشاره را به شاهان افسانه اي پيشدادي منسوب مي كند، ليكن دانسته است كه در دوران ورود طوايف پارسي به اين منطقه، همۀ اين لوازم وجود داشت و نو رسيدگان آنها را از ساكنان محلي اخذ كرده اند.
طهمورث گويا كارهاي نيكي انجام مي داد و ديوها از او خوششان نمي آمد به همين دليل نيز آنها حرف شاه را گوش نمي دادند. طهمورث با آنان پيكار كرده و اسيرشان ساخته و در صدد كشتن آنان بر مي آيد. ديوها امان طلبيده و چنين مي گويندكه: ما را نكش تا آنچه را كه نمي داني به تو بياموزيم. شاه آنان را امان مي دهد و آنها خواندن و نوشتن به شاه مي آموزند و قلب تاريك او را به نور دانش روشن مي سازند. فردوسي در واقع آشكارا مي نويسد كه شاه نوشتن نمي دانست و بي سواد و بي دانش بود و ديوان او را سواد آموخته اند.
يكايك بياراست با ديو جنگ نبد جنگشان را فراوان درنگ
كشيدندشان خسته و بسته خوار بجان خواستند آن زمان زينهار
كه ما را مكش تا يكي نو هنر بياموزي از ما كت آيد ببر
كي نامور دادشان زينهار بدان تا نهاني كنند آشكار
چو آزاد گشتند از بند او بجستند ناچار پيوند او
نبشتن به خسرو بياموختند دلش را به دانش برافروختند
ديوها به اين شاه بي سواد كه تنها زور دارد خواندن و نوشتن آنهم نه فقط در يك زبان بلكه به سي زبان مي آموزند. بنابراين ديوها، كساني دانشمند، دانا و بسيار مترقي تر و هنرمندتر از شاه و قوم وي بوده اند و بالعكس شاه فردي بوده بي سواد و عقب مانده و بي فرهنگ.
ديوها نه فقط خواندن و نوشتن به زبان خود را بلكه به سي زبان ملت ديگر را هم مي دانند، در حالي كه شاه حتي خواندن و نوشتن بزبان خود را هم بلد نيست.
نبشتن يكي نه كه نزديك سي چه رومي، چه تازي و چه پارسي
چه سعدي چه چيني و چه پهلوي ز هر گونۀ كان همي بشنوي
جمشيد كه پس از طهمورث شاه شد سلاح جنگ اختراع مي كند وي به مردم پشم ريسي و پارچه بافي، زراعت و پيشه هاي گوناگون ديگر مي آموزد، براي آنان حمام مي سازد و خانه ساختن را به آنان مي آموزد و براي خود كاخي بر مي آورد.
خلاصه اينكه وي قواعد و اصول عادي زندگي را از همسايگان خود ايلاميان و ماننايان مي آموزد و به قوم خود ياد ميدهد.
اگر آثاري كه تاكنون از حفاريهاي باستان شناسي بدست آمده، مثلاً آثار فلزي در منطقۀ خوزستان متعلق به هزارۀ هشتم قبل از ميلاد است، آثار متعلق به ماد مركزي مربوط به هزارۀ ششم ق.م بوده و شهر همدان نيز به لحاظ قدمت دومين شهر ايران، پس از شوش مي باشد. بديهي است اجتماعي كه با فلز آشنا بوده و از آن بهره مند مي شده طي چند هزاره پيش از آن از سنگ و سفال استفاده مي نموده است. عزت الله نگهبان در بارۀ اشياء فلزي بدست آمده از قلمرو ماد مركزي، از جمله دشت قزوين چنين مي نويسد:
« نمونۀ اوليه و ابتدايي مته هاي فلزي كه ساختمان آنها از يك تكه بسيار كوچك مس طبيعي كه از سنگ مس مستخرج بوسيله چكش كاري و كوبيدن بدست آمده و در انتهاي استخوان پاي پرندگان كار گزارده شده است و در حفاري تپه زاغه در دشت قزوين در فلات ايران بدست آمده و متعلق به اواخر هزارۀ ششم پيش از ميلاد مسيح مي باشد از شاهكارهاي صنعتي اين اجتماع بوده و دليل واضحي بر پيشرفت اين تمدن در زمينۀ صنايع در اين دورانهاي باستاني مي باشد. مدارك و آثار استخراج فلز به وسيلۀ سنگ فلز و ذوب فلز در ضمن حفاري تل ابليس كه در نزديك كرمان واقع شده است و قدمت آن به اواخر هزارۀ پنجم پيش از ميلاد مي رسد بدست آمده است. همچنين در ضمن حفاري تپه قبرستان در دشت قزوين در 2 كيلومتري تپه زاغه نيز آثار و مدارك استخراج فلز كه شامل بوتۀ ذوب و قالب هاي مختلف بود مربوط به نيمۀ دوم هزارۀ پنجم پيش از ميلاد بدست آمد»
پروفسور محمد تقي زهتابي
آردی وار
آنا دیلیم اولن دگیل باشقا دیله چونن دگیل